این بار هم می روی ودر هوای بی تویی
من می مانم و بادهای دلتنگی
وهمیشه اگر نه گاهی ابر کوچک گلویی که می بارد بی تو
با تمام زنانگی
وتو می آیی دوباره اینبار از پس قرنها
با چتری بسته وبا یک ترنم رگباری
باچشمانی که سالهاست در برابر چشمانم مرده وچه کابوس تلخی خواهد بود
که دوباره دلم در چشم هایت جا بماند و تو در نفسهایم ..............
نظرات () سلام گلای قشنگم اخ که شما دوتا چقد ددری شدین با اینکه مهد میرین و همش در حال بازی کردن هستین باز وقتی میریم خونه فقط به سمت در میرین منو صدا میکنین ماما......ماما......... بعد به در اشاره میکنین تازه بعضی وقتها کلید بر میدارین مثلا میخوایین در خونه رو باز کنید
خلاصه اینکه دیروز ما خسته و کوفته رفتیم خونه اخ مگه این پرهام گذاشت ٢ دقیقه من بشینم از بس که گریه میکرد و به در اشاره میکرد خلاصه ما هم تسلیم شدیم
به بابای هم گفتم پاشواین دو تا فینگیلی رو ببریم پارک دم خونه شما دو تا هم خوشحال .......توی پارک کلی سرسره بازی تاب بازی خلاصه انقد بازی کردین بعدش دو تا بستنی براتون گرفتم شما هم که عاششششق بستنی نشستین رو نمیکت و تموم جونتون و کثیف کردین ولی من خوشحال بودم از اینکه احساس میکردم الان شما دو تا انگارررررررر به تمام ارزوهاتون رسیدین وبرام مهم نبود که لباستون فاجعه شده بود خلاصه انقد چهار تای با هم بازی کردیم که خسته و کوفته و درب وداغون برگشتیم خونه بعد از حمون کردنتون واب بازی هاتون سریع لالا کردین الهی قربون اون ذوق کردنتون برم پروا نمیدونی وقتی از سرسره لیز میخوردی چه طوری با ذوق جیغغغغغغغغ میکشیدی و میخندیدی قربونتون برم ما عاشقتونیم 



نظرات () سلام گلای قشنگم عزیزای مامان بابا شما دو تا تنها کس های هستین که من بعد از دیدنتون واقعا خستگی از تنم بیرون میره قربون اون شیطونی کردن هاتون برم اون دعوا کردنا
با هم دیگه و بوس کردن های بعد از دعواتون
زور گفتن های اقا پرهام وناز کردن های دختر گلم که با لبای خوشکلش صدام میزنه ماما ........ وای که عاشق گفتن این کلمه هستم هر وقت صدام میزنین دلم میخواد خودموبراتون قربونی کنم البته بابا رو خیلی زودتر یاد گرفتین
ولی ماما رو خیلی قشنگتر تلفظ میکنین
قربونتوننننننن برم دوستون دارم بی نهایت توی این تنهای غریبی تنها کس های هستین که بهم ارامش میدین 
چند روزیه دو تایتون سرما خوردین و باز دلم من گرفته حاضرم بمیرم ولی شما دو تا هیچیتون نشه اب مماغتون میاد پایین یه خورده هم تب میکنین بی حال و حوصله هم هستین همش میخوایین بغلتون کنم کاشکی زودتر خوب بشین هر چند وقتی میخوام بهتون دارو بدم باید یه دست کشتی بگیریم ولی از دارو بدتون میاد بخاطر نخوردنش شما هم خوب نمیشین
زود خوب بشین تا مامان هم خوب بشه 
نظرات () سلام عزیزای دلم شما الان دارین در یک سال و سه ماه و ٢ روزگی بسر میبرین
دوستون دارم عشقای من ولی اگه من بدونم پرهام خان شبا شما چرا
نمیخوابی
بزار وقتی که بزرگ شدی همینجوری که داری حال منه و میگیری موقع
خوابیدن منم حالت میگیرم اخه مامانی خسته و کوفته از سر کار میاد خونه تازه
لباس عوض نکرده باید برم سراغ اشپزی بعد لباسهای شما رو مرتب کنم دم به
دیقه هم تو شکم شما دو تا هله هوله بریزیم بعد خونه تمیز کنم شب که میشه
توی وروجک هنوز انرژی داری برای بازی کردن حالا خدا پدر پروا رو بیامرزه که
درک میکنه تا بهش میگم لالا کن فورا درجا میخوابه اما تو دیونممممممم
میکنی همینجوری هزار ماشالله از در و دیوار میری بالا از رو تخت خودت و پرت
میکنی پایین منم فقط کارم شده مثل این دروازه بانها تو رو بگیرم ههههههه
خلاصه اینکه تو رو خدا بخواب که منم بخوابم 


دوستون دارم
عکس جدید حتما میزارم فقط یه خورده فرصت میخوام
نظرات () میدونیدچیه الان دیگه پی بردم به اینکه شما دو تا
واقعا دو قلوههای افسانه ای هستید
چون وقتی دست به دست هم میدید همه جا رو
منفجر میکنید
و من...................
عاشقتونممممممممم


نظرات () سلام وروجکهای شیطون من میخوام از افطاری خونه خاله مریم براتون بگم که
شما دو تا چیکار کردین اول مثلا شما برای اولین بار بود که میرفتین خونه خاله
وفک کنم حالا
حالا ها هم گذرمون اون وری نخوره اخه نمیدونید شما خواهر برادر چیکار
کردین خونه رو کاملا زیر و رو کردین از در و دیوار بالا رفتین من و بابای بیچاره
فقط دنبالتون بودیم
پرهام خان که میرفت زیر میز شما هم پروا خانوم پشت
ویترین باید پیدات میکردیم وقت شام خوردنم که نگو کل خونه رو دور تا دور
برنج 
ریختین من و بابای نمیدونستیم چه جوری باید کنترلتون کنیم مثلا اونا هم یه
بچه کوچولو دارن که فقط 9 ماه از شما بزرگتره ولی انقد اروم بود که من به
شک کردم نکنه قاطی کرده باشین اما خودمونیم خیلیم کاراتون با نمک شده
بود شبم که برگشتیم از خستگی بیهوش شدین تا خود صبح که بردمتون مهد و
من و بابای هم رفتیم سر کار .
نظرات () 
تولد من چیززیاد برای گفتن ندارم فقط اینکه روز تولدم سنندج بودم پیش مامان وبابام و خانواده شاید همین بهترین کادوی تولدم بود که روز تولدم در کنار خانوادم باشم
البته مامانی و بابای سورپرایزم کردن ولی من خیلی خسته بودم وزیاد حال و حوصله نداشتم چون تازه از ماموریت کاری برگشته بودم .
خدا جون دوست دارم وممنونم ازاینکه این همه هوای من و داری 
نظرات () 
تولدتون مبارک 

خدا رو شکر میکنم هزاران بار که این چنین نعمتهای رو به من داد .
هر چند با تاخیر دارم براتون از روز تولدتون تعریف میکنم منو ببخشید
و خیلی دوستون دارم.
اخ اگه بدونید چقدر من اون روز سرم شلوغ بود از یه طرف باید خونه تمیز میکردم از یه طرف غذا درست میکردم شما دوتا وروجک و اروم میکردم البته ناگفته نماند که مامان پری خیلی کمکم کرد .
ساعت ١١ قرار بود با هم بریم اتلیه اونجا خیلی بهمون خوش گذشت موزیک شاد براتون گذاشته بودن شما هم کیف میکردین عکساتون خیلیی خوشکله حیف که الان تو سیستم ندارم ولی قول میدم هر چه زودتر عکس تولدتون بزارم تو وبلاگ اون شب به یادماندنی به همه مون خوش گذشت خونه حسابی شلوغ شده بود.
بابا کیان از همه خوش حال تر بود واقعا اون شب به همه خوش گذشت .
ازخدا میخوام که سالهای سال شما دو تا عشقم رو سالم و سر حال ببینم خدا جونم خیلی دوست دارم
ممنون از اینکه این دو تا فرشته رو به من دادی 



نظرات ()