سلام گلای قشنگم اخ که شما دوتا چقد ددری شدین با اینکه مهد میرین و همش در حال بازی کردن هستین باز وقتی میریم خونه فقط به سمت در میرین منو صدا میکنین ماما......ماما......... بعد به در اشاره میکنین تازه بعضی وقتها کلید بر میدارین مثلا میخوایین در خونه رو باز کنید
خلاصه اینکه دیروز ما خسته و کوفته رفتیم خونه اخ مگه این پرهام گذاشت ٢ دقیقه من بشینم از بس که گریه میکرد و به در اشاره میکرد خلاصه ما هم تسلیم شدیم
به بابای هم گفتم پاشواین دو تا فینگیلی رو ببریم پارک دم خونه شما دو تا هم خوشحال .......توی پارک کلی سرسره بازی تاب بازی خلاصه انقد بازی کردین بعدش دو تا بستنی براتون گرفتم شما هم که عاششششق بستنی نشستین رو نمیکت و تموم جونتون و کثیف کردین ولی من خوشحال بودم از اینکه احساس میکردم الان شما دو تا انگارررررررر به تمام ارزوهاتون رسیدین وبرام مهم نبود که لباستون فاجعه شده بود خلاصه انقد چهار تای با هم بازی کردیم که خسته و کوفته و درب وداغون برگشتیم خونه بعد از حمون کردنتون واب بازی هاتون سریع لالا کردین الهی قربون اون ذوق کردنتون برم پروا نمیدونی وقتی از سرسره لیز میخوردی چه طوری با ذوق جیغغغغغغغغ میکشیدی و میخندیدی قربونتون برم ما عاشقتونیم 



نظرات ()