سلام پرهام جون اخ....... اگه بدونی چقد سخت دندونت در اومد الاهی مامان بمیره برات عزیزم خیلی اذیت شدی ولی بالاخره دندونت در اومد روز ٢٣بهمن رفته بودیم کرج خونه مامان بزرگ (سعدیه) وقتی رسیدیم کرج یادمو ن افتاد که لباسهای شما رو نیاوردیم وای که چقد اعصابم خورد شد شما رو گذاشتیم پیش عمه ریما و مامان بزرگ البته ناگفته نماند تا وقتی که برگشتیم اون بیچاره ها رو دیونه کردین تو راه برگشت بودیم که عمه ریما به گوشیم زنگ زد و گفت دندون پرهام خان در اومد و منم از خوشحالی فقط جیغ زدم میدونی چرا چون هم من و هم خودت بخاطر دندون در اوردن دیونه شدیم الاهی قربون دندونتون و خودتون برم عزیزای دلم