دوقلوهای افسانه ای

شیطونای مامان بابا
نویسنده : مامان صدف - ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٩
 

سلام و صدسلام خدمت اقاپسر ودختر خانوم گلم الاهی قربونتون برم ببخشید که من دیر به دیر میام و.وبلاگتون مینویسم اخه به خدا اصلا وقت ندارم شما وروجکها حتی

نمیزارین من به کارای شخصی و خونه برسم فقط میخوایین کنارتون بشینم و باهاتون بازی کنم خلاصه اینکه شما دو تا واقعا شیطون تشریف دارین اول میخوام از ویژگی های اقا پرهام گل بگم خوب تواین مدت شما یاد گرفتی که با تکیه کردن به مبل یا میز ویا هرچیز دیگه ای خودت روی پای خودت وایسی و چهاردست و پا با سرعت خودت به چیزای که دوست داری برسونی راستی تو الان ماما و بابا رو تلفظ میکنی در ضمن خیلیم لوسی چون تا توی بغلم نباشی به هیچ عنوان نمیخوابی  این عکس و روزی داشتیم با خاله ساناز و سارا و و دوستای بابا مرفتیم شمال و تو توی راه خوب خواب بودی تو خیلی زود مریض میشی خیلی حساسی  مثلا بعد از برگشت از شمال به شدت مریض شد تا یک هفته اسهال خونی داشتی و من مجبور شدم بلافاصله بعد از برگشتن از شمال به سمت سنندج راهی بشم تا بتونم تو خونه مامانی و اقا جون ازت به خوبی مواظبت کنم پانزده روز اونا موندم بعدشم بابای اومد دنبالمون ولی هنوز یه هفته از برگشتمون نگذشته که بازم سرماخوردی اصلا نمیخوابی منم دارم از خستگی میمیرم امیدوارم هر چه زودتر حالت خوب شه تا منم از این نگرانی در بیام گلم  سلامتی شما دو تا از هر چیزی برام مهمتره ماچقلبچشمک

خوب نوبتیم باشه نوبت گل دخترمه خوب خانوم خانوما اول از هر چیزی بگم شما الان دو تا دندون خیلی خوشکل در اورد که زیبای تو صد برابر کرده خیلیم تپل شدی دکتر گفته باید رژیم بگیری که متاسفانه شما این حرفا حالیتون نیست پروا خانوم انقد که تپل شدی به زر میتونی سینه خیز خودت و به اسباب بازیات برسونی ولی وای از اون لحظه ای تو روروکت هستی دیونم میکنی از بس که دنبالت میام تا یه بلای سر خودت نیاری عاشق ماشین لباسشوی هر وقت روشنش میکنم از جلوش تکون نمیخوری شما خیلی بهم حسودی میکنین ومن از این بابت خیلی ناراحتم  همدیگرم خوب میزنید تو این عکس بد جور دست پرهامو گاز گرفتی  اینم یه عکس خونوادگی توپپپپپپپپپپپپچشمک